تبليغاتX
چهار به علاوه یک!!!
شرح و توضیح خاصی نداره!!! همین که هست......چهار تا باجناق و یک برادر زن!!!

 

حالا چرا خشونت؟

خودت خواستي ها!!! يعني از عيادت سيد حر بگم؟؟؟

تا يه ربع به يازده فردا وقت داري!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 14:29  توسط مقداد  | 

تا فردا همین موقع فرصت داری که این پست رو بر داری

فامیلیمون سر جاش!

بیشتر توضیح نمیدم

الان ساعت۱۱ هست فردا بر می گردم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 11:19  توسط سید حسین  | 

 

بدون شرح!

من چيزي نمي گم، خودتون قضاوت كنيد.

با جناق!

"تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 15:9  توسط مقداد  | 

این جوری که نمیشه خب اون شده مدیر هر چی دوست داره میذاره باشه هر چی خوشش نیاد حذف میکنه.

اصلا من نمیدونم چرا این پدر خانم ما(خدا رفتگان شما هم بیامرزه.همه چی دست خداست.اگه قرار باشه کسی روزی خور دنیا باشه نگهش میداره اگه نه هم..) برای این آخری تحقیق نکرد که ببینه بابا این کیه؟ چکاره اس؟ وصله تن ما میشه؟نمیشه؟ همین جوری دختر بی زبون(بی زبون؟!!) رو داد دستش و راهی شهر غربتش کرد.

به هر حال خواست خداست دیگه قسمت این بود.

آقا چشت روز بد نبینه. آدم جرات نمیکنه یه وعده بره خونشون. هنوز نرسیدی به خونتون میبینی دم در خونتون نشسته. بابا بذار لقمه بره پایین بعد خودمون دعوتت میکنیم با عزت و احترام تشریف بیار.

نه به اون دوتا که اصلا یادم نیست کی بودن؟ خونشون کجاست؟زنده اند؟ نه به این یکی.

بسه دیگه باید برم فکر هک کردن این وبلاگ باشم والا...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 18:18  توسط سید حسین  | 

سلام

بي مقدمه و با مقدمه ندارم چون اصلا چيزي نمي خوام بنويسم.

من آخرين عضو اين جمع پنج نفرم، آخريه آخريش! چي چي گفتي؟!؟؟

راستش رو بخوايد مي ترسم چيزي بگم چون اصلا به اينا ـ همون چهار نفر‌ ـ اعتباري نيست. يهويي زندگي آدم رو ميريزن رو داريه!!!

تا بعد...

ادامه هم نداره دنبال چيزي نگرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 15:36  توسط مقداد  |